تبليغاتX
یکی یه دونه فقط خنده و عشق باقی می مونه
باقالو................ برگشت(اما نه خیلی طولانی)
پنجشنبه 14 تیر1386

مرغان آواره تابستان به کنار پنجره ام می آیند

آواز می خوانند و پر می کشند

برگهای خاموش زرد خزان

آه می کشند

پر پر می زنند

و به زمین فرو می ریزند

****************

بی آلایش است تابستان کوهستان

دشتها گلزار می شوند

باغچه پیر می خندد

و جویبار خروشان ، خوشبختی یافته را آوا سر می دهد.

 

|+|
نوشته شده توسط باقالو ساعت: 6:57 PM
خداحافظ....تا بعد........
سه شنبه 29 اسفند1385

سلام خوفید؟ نییدونم چی جوری باید شروع کنم از همه اونایی که دیر به دیر بهشون سر می زنم عذر می خوام اساسی واقعا خیلی شرمندتونم از همتون می خوام منو ببخشین!!!! ….اومدم خداحافظی ،،،،، یه خداحافظی 4-5 ماهه ….بازم به خاطر درسام به جون خودم دارم…کچللللللللللللللل میشم کاشکی هیچ وقت هیچ علمی ساخته نمی شد اینو به خاطر این نمی گم که از هر چی علمه بیزارم فکر نکنید یه آدم خواجه ام (90%عقلشو از دست داده ) به خاط اینکه باید چند ماهی از هر چی سایت و وب دلبکنم هر جور فکر کردم نتونستم وقتمو تنظیم کنم باید فراموشش کنم تا بتونم رو درسام تمرکز کنم به قول همه 4-5 ماه سختی و 40-50 سال آسودگی اونایی که کنکور دادن منو بهتر درک می کنم……دیگه نییدونم چی بگم امیدوارم مثل همیشه خوش باشید--تو دل برو باشید-- وبلاگ شونصد تا نظر دهنده داشته باشید-- برای عشقتون یکی یه دونه  و همه دنیا باشید.

     

راستی دوباره بهار اومده ......یه چیز دیگه امیدوارم خشکل ترین  و نازترین و گرمترین سفره هفت سین رو داشته باشین.

 

این اولین مطلبی هست که همین جوری برام فرستاده شد از وب سایت ترانه ها.

 

آرزویم اینست :
نتراود اشک در چشمان تو هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز
هر لحظه
تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه
که دلت می خواهد ...

 

 

مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟
می پرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟
مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟
مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟
راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟
عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟
همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است.

 

 

 

If I had the letter "HRT", I can add "EA" to get heart or a "U" and get "HURT"
But Id rather choose "
U" and get "HURT" than to have a "HEART" without "U". 


اگر من حروف" HRT"را داشتم متوانستم "EA" را اضافه کنم تا "HEART"را بدست آورم یاU اضافه کنم تا"HURT "را.اما ترجیح می دهم"U" را انتخاب کنم که"HURT" داشته باشم تا"HEART  "داشته باشم بدون تو.

 

|+|
نوشته شده توسط باقالو ساعت: 7:51 PM
ولنتاین مبارک..........
سه شنبه 24 بهمن1385

 

عكس قشنگت روبه روم نگاه تو تو چشمام قصه مي گن چشماي تو از عشقي بي سرانجام از اون روزا تا اين شبا انگار يه عمر گذشته ببين كه شيشه دلم تو دست تو شكسته نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته اين فاصله ميون ما طلسم سرگذشته بمون بمون كه اشك غم نشسته توي چشمات نميشنوي فريادمو كه بي تو خيلي تنهام دنيا به اين بزرگيو دنياي من كوچيكه تو رفتيو براي من نمونده عشقي ديگه از من چطور گذشتيو به روم درارو بستي فقط تورو مي خواستمو تو بودي كه نخواستي نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته اين فاصله ميون ما طلسم سرگذشته بمون بمون كه اشك غم نشسته توي چشمات نميشنوي فريادمو كه بي تو خيلي تنهام مي خوام تو شبهاي خودم خلوت كنم به يادت تو شهر رويا گم بشم به ياد خاطراتت تو نيستي و بدون تو فضاي خونه سرده بيا اي عشق خوب من دلم هواتو كرده  نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته اين فاصله ميون ما طلسم سرگذشته بمون بمون كه اشك غم نشسته توي چشمات نميشنوي فريادمو كه بي تو خيلي تنهام.

                                   

 

|+|
نوشته شده توسط باقالو ساعت: 7:25 PM
ولنتاین من می شی؟
سه شنبه 24 بهمن1385

ولنتاین کیست؟

چرا چنین روزی امروزه برای ما ایرانی ها مهم است و چرا اصلا این رو زبه ولنتاین معروف است؟

والنتاين در لغت به معناي معشوق و محبوب است.نخستين رد پاهايي كه از اين نام درتاريخ  ديده  مي شود مربوط به دوران پيش از مسيحيت در روم باستان است. بهار روميان از ماه فوريه(بهمن) آغاز مي شود و آنان اعتقاد فوريه ماه تصفيه و پاك شدن از پليدي هاست. آنها بعد از خونه تكاني فستيوال لوپر كاريا را در روز پانزدهم ماه بر گزار مي كردند و به  نيايش براي بر پا شدن محصولات كشاورزي مي پرداختند.در اين جشن همه دختران مجرد شهر اسامي خود را يك تكه كاغذ مي نوشتند و آن را داخل گلداني ويژه مي ريختند. انگاه هر كدام از پسر هاي مجرد يكي از آن اسامي را در مي آوردند و با صاحب آن نام آشنا مي شدند و اين كار اغلب به ازدواج مي انجاميد.

بعدها در تاريخ مسيحيت  ما شاهد حضور سه كشيش به اين نام هستيم كه هر سه شهيد عشق و محبت هستند. يكي از افسانه ها از زندگي كشيشي ياد مي كند كه در قرن سوم ميلادي در رم مي زيسته. هنگامي كه امپراتور وقت به اين نتيجه مي رسد كه سربازان مجرد درمقايسه با سربازان متاهل با كفايت تر و قدرتمندتر هستند  . ازدواج مردان جوان را غير قانوني اعلام مي كند تا به اين ترتيب به تعداد سر بازان خود بيفزايد. اما والنتاين كشيش كه اين حكم را بسيار نا عادلانه مي دانسته از فرمان كلاديوس سر پيچي مي كند و زوجهاي جوان را در خفا به عقد يكديگر در مي آورد  .

هنگامي كه امپراتور  از اين عمل آگاه مي شود وي را به مرگ محكوم مي كند . البته مي گويند علت اعدام والنتاين  تلاش وي براي فراري دادن يكتا پرستان  اسير در زندان ها  بوده است. بر اساس يكي ديگر از داستان هاي به جا مانده والنتاين خود فرستنده اولين هديه والنتاين براي معشوقش بوده است . مي گويند او در زمان زنداني بودن عاشق دختر زندانبان خود مي شود . دختري نابينا

كه عشق مرد پاك روحاني بينايي اش را باز مي گرداند.  او پيش از مرگ نامه اي براي آن دختر مي نويسد  و در پايان چنين امضا مي كند : والنتاين تو..

                                        


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط باقالو ساعت: 7:18 PM
عشق عشق عشق....راز های عشقولانه
جمعه 6 بهمن1385

 

عشق که رازی نداره همیشه صاف و ساده ست اما:

راز اول عشق  
راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه

نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر

را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت

نها را تازه و با طراوت نگه میدارد.  

راز دوم عشق
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو

 طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت

است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او

بتواند خودش باشد.

راز سوم عشق

راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه

 هديه نشود ، اسارت است.
راز چهارم عشق 

راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين

 كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيبايي برويد . ضمنا

 فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده

 از علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با

 طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد   

راز پنجم عشق  
راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن

 ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي

 بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار
راز ششم عشق  
راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را

خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين ،لبخندي از

 روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد   

راز هفتم عشق 

راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد

 نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود

 گذر نيست ؟  
راز هشتم عشق 

راز عشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي

 ، و صبر كني تا خونسردي را دوباره به ذست آوري . با اين كه

احساس جلوه ي الهام است ، اما شخص عصباني نمي تواند چيز ها 

 را با وضوح درك كند . قلبت را آرام كن تنها به اين وسيله مي تواني

 چيز ها را همان طور كه هستند ، دريابي .   

راز نهم عشق  
راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با

فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين كردن غافل

 مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي :

دوستت دارم . گرچه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما

 كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند    

 راز دهم عشق  
راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم

ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد .  

راز یازدهم:

راز عشق در این است

به عشق بیشتر از یکدیگر احترام بگذارید

 زیرا عشق هدیه ازلی خداوند است. 


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط باقالو ساعت: 11:27 PM
واقعا نییدونم اسمشو چی بزارم....
شنبه 9 دی1385
 

               

|+|
نوشته شده توسط باقالو ساعت: 7:4 AM
بابا عجب دوستایی دارما!!!!!!!!!!
چهارشنبه 29 آذر1385

ازتون خیلی ممنونم که زیادی ادعا می کردین خیلی راحت منو  فراموش کردین قربونش برم که دیگه لفطاتتون به من که اصلا کم نشده نظر تا دلتون بخواد می دین.......  بابا عجب دوستایی دارم البته بعضی هاتون هنوز به من لفطتون کم نمیشه به هر حال چه نظر بدین ندین برای من فرقی نمی کنه !!!!!!!

 

گریه کنی که اگر

آفتاب را از دست داده ای

ستارگان را نیز

از دست بخواهی داد

*****************************************

زمستان آمده

پرندگان پر می کشند

امواج چرخ زنان دور می شوند

و ما

از یکدیگر

جدا می شویم .

 

(( راستی شب یلداتون خوش بگذره ))

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط باقالو ساعت: 4:39 PM
نییدونم اسمشو چی بزارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
جمعه 26 آبان1385

سلام خوفید؟ !!!!!!!!!!!!!!

دلم برای همتون تنگیده بود اما چی کار می تونم بکنم خیلی وقتم کمه که بخوام به همتون سر بزنم و آپ کنم به هر حال شرمنده همتون بعضی هاتون گفتین چرا خبر نمی دی آپ هستی؟ من قبلا که زود زود آپ می کردم به کسی نمی گفتم(به جز یه نفر) آپم چه برسه الان که یه ماه درمیون می آپم امیدوارم انتظاراتتون از من کمتر بشه تازشم من به بعضی هاتون شاید نظر ندم به جان باقالو نییدونم به کی اول باید نظر بدم بعد به یکی دیگه..... اونقدر تیکه های قلب و وجودم زیادن که گیج میشم بعضی ها اگر من یه روزآپ کردم دوست دارن همون روز بهشون نظر بدم بعدش اگه نظرم ندم میگن…………. من نییدونم چه جوری بهتون بگم که وقت ندارم …..ببینم همین قدر هم آپ می کنم چه قدر داغونم اعصابم خورده به آپ متوسل می شم ……… دیگه نییدونم چی بگم .

امید

گریه کنی که اگر

آفتاب را از دست داده ای

ستارگان را نیز

از دست بخواهی داد

دست نگه دارید

کسانیکه قصد ……یا…. دارید اول این رو بخونید بعد هر کاری دوست داشتید بکنید:

سیر تاریخی مهریه:

*عصر شکار:20کیلو گوشت دایناسور-40کیلو گوشت اژدها

*عصر کشاورزی:24 دست تبر سنگی -24 دست تیغه و داس چنگی

*عصر فلز:70ورق مسی-50تا خنجر مفروغی و سرگرز آهنی

*عصر بخار:30 هزار تومان و یک جلد قرآن

*عصر صنعت:1میلیون پول- 14 سکه طلا-یک دستگاه اتومبیل

*عصر کمپیوتر:هم وزن عروس خانم سکه طلا

|+|
نوشته شده توسط باقالو ساعت: 3:51 PM
سلام ...............خدافظ
پنجشنبه 27 مهر1385

سلام خوفید این روز ها اصلا حال و حوصله آپ کردن نداشتم  چون اصلا وقتشو نداشتم دلم براتون تنگیده بود (البته برای وبتون)   این دفه هم آپ کردم نییدونم مطلب بعدی  کی هستش دیگه داشتم دییونه می شدم(هر چند از قبل هم تیره های از خاجیت در من بود (خواجه کسی که 90% عثلشو از دست داده ) گفتم بپاپم تا بیشتر از این دییونه نشم.

نمی توانم بگویم

که چرا

چرا این دل

گاه گاه

گریان می شود.

نیاز های کوچکی دارد

که هرگز نمی خواهد

یا نمی داند

یا به یاد نمی آورد.

 

************************

زیبایی چیست؟

زیبایی، سرشاری،شیدایی ، آکندگی  و تنگدستی

زیبایی، به تابستان وفادار بودن و تا پاییز برهنه بودن

زیبایی ، هوسرانی همچو گل سرخ

زیبایی، صلیبی که راهبی برگزیده

زیبایی چاشنی بی مزه ای نیست

زیبایی گردنبد مرواردی که زنی از دلداده اش هدیه گرفته.

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط باقالو ساعت: 11:6 AM
باقالو دیگه کم پیدا میشه!
سه شنبه 28 شهریور1385

می دونم بعض هاتون از دستم راحت میشین و خوشحالین که کم کم می آپم علتشو نمیگم اما می دونم…. به هر حال تو این زمانی که من دیر دیر می آپم اگه راست میگین اون قسمت که نظرای پایین ۲۰ تا داره بالا ببرین نییدونم من کی گفتم می خوام برم دیگه نیام گفتم دیر دیر می آپم دارین منو دو دستی میفرستین برم از دست من راحت شین؟؟!!!!!!!!!!  

اینم آخرین پستم(پست بعدی معلوم نیست کی هست؟) فقط به خاطر پاییز چون خیلی این فصلو دوست دارم .

پاییز

درختان برهنه خانه را در آغوش گرفته اند

و پنجره را به تماشای آسمانی بی انتها نشانده اند

و درختان برهنه تا ساحل دریاچه رفته اند

و آب را آیینه خود ساخته اند

کودکی هنوز در مه خاکستری پاییز بازی می کند

دخترکی گل در دست می گذرد

و در افق

پرندگان نقره فام به هوا بر میخیزند

من آخرین گل پایزم

در گهواره تابستان تاب خورده ام

و شعله های سرخ

بر گونه های سپیدم شراره کشیده اند

همیشه تنها یک راه را پی گرفتن آزاد است

دروازه های مرگ را می بندم

من آخرین گل پاییزی ام.

**************************************

وقتی عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود

آسمون چشات مث من ابری ابری بود

تنگ بلوری دلت درست مث من بود

قلبامونم لبش پریده و پر ترک بود .

 

|+|
نوشته شده توسط باقالو ساعت: 8:58 AM